چهارشنبه 6 آذر 1387
نویسنده: K.M.A طبقه بندی: فرهنگ و هنر »، دیدگاه و اندیشه »،
۲۵ نوامبر روزجهانی محو خشونت علیه زنان است. مطابق آمار، خشونت به هر شکل خود، همان اندازه از زنان در فاصله سنی ۱۵ تا ۴۴ سال قربانی میگیرد که سرطان آنها را از پا در میآورد.
در ایران، خشونت علیه زنان بهطور عمده در قالبقانون و تبعیضهای اجتماعی شکل میگیرد و در مناسبات خانوادگی و فرهنگی جریان مییابد. محبوبه عباسقلیزاده، از فعالان حقوق زنان با تاکید بر این واقعیت، قدرت دولتی را مولد اصلی خشونت علیه زنان در ایران میداند.
دویچهوله: آماری در اختیار فعالان حقوق زنان هست که نشان دهد شاخصترین نوع خشونتی که زنان ایرانی به خود میبینند، چیست؟
محبوبه عباسقلیزاده: آمارها در اختیار دستگاههای دولتی هستند و ما تنها از راه مشاهده میتوانیم بفهمیم میزان خشونتها چقدر است. من تنها میتوانم بگویم که منابع مولد خشونت در ایران بالا رفتهاند. دلیل آن هم عدم تناسب قدرت میان زن و مرد در جامعه ماست. دولت موظف است این تناسب قدرت را حفظ کند تا خشونت ایجاد نشود، اما خودش منبع اصلی سیاست تبعیض میان زن و مرد است. دولت هر روز با قوانین جدید این تبعیض را بیشتر میکند و این به طور طبیعی میزان خشونت را بالا برده است.
با این توضیحات آیا میتوان گفت خشونتهای موجود در جامعه ما بیشتر غیرمستقیم یا خزنده هستند تا مستقیم یا فیزیکی؟
هر دوی اینها هستند! در قوانین مجازات، شلاق زدن، سنگسار و دستگیریهای مربوط به روابط خارج از ازدواج، نحوهی رفتار با زنان خشونتآمیزتر است. در دستگاههای دولتی و قضایی، رفتار فرودستانهتری با زنان میشود. وقتی دختری را در خیابان میگیرند، فورا به پزشک قانونی میفرستند. در نظر بگیرید روزانه چند دختر در پروسهی تشکیل پرونده، خشونت را تجربه میکنند. اول بدناش را معاینه میکنند. بعد قاضی به او توهین میکند که فاسد هستی و غیره. مورد قتلهای ناموسی را در نظر بگیرید. قبل از انقلاب این قتلها عموما در استانهای جنوبی و غربی روی میدادند، اما اینک ما در شهرهای بزرگ و تهران شاهد روزانهی این قتلها هستیم. علت این است که کنترل مرد بر زن و کنترل برادر بر خواهر با قوانین و فضای موجود تقویت و نهادینه میشود. خود همین موجب رشد قتلها یا خشونتهای ناموسی و خانوادگی است. ما شاید نتوانیم در مورد کتک خوردن زنان آماری بدهیم، اما خبر قتلهای ناموسی منعکس میشود و میبینیم چقدر آمار آنها بالا رفته است.
در این میان نقش رسانههای گروهی یا سیستم آموزشی در بازتولید فرهنگ ناموسپرستی یا ترویج مطیع بودن، فرودست بودن و سربهزیر بودن زن چیست؟
تلویزیون به دو شیوه این فرهنگ را بازتولید میکند. اول آنکه برنامههای مربوط به خانواده، با دیدگاههایی بنیادگرایانه، کنترل زن به مرد را اشاعه میدهند و این خودش مولد خشونت است. دیگر نقش فیلمهاست. در فیلمهای داخلی، رابطهی فرودستانهی زن را میبینیم و در فیلمهای خارجی هم به دلیل اکشن معمول در آنها، خشونت فیزیکی در آنها بارز است. در مورد نشریات باید بگویم که سال گذشته مجلهی زنان را بستند و این خودش خشونتی مستقیم نسبت به زنان بود. این مجلهای بود که میتوانست در مورد این روشهای خشونتآفرین روشنگری کند. این صداها و این اهرمها دیگر برای فعالان جنبش زنان در ایران وجود ندارند و عملا ما به خانهها یا سایتها محدود شدهایم.
خود جامعهی زنان یا مردان با فرهنگتر چقدر نسبت به این فضا مقاومت نشان میدهند، چقدر خودآگاه هستند؟
اول این را بگویم که در همهی کشورها خشونت وجود دارد و بسته به اینکه در آن کشورها روابط نابرابر قدرت بین زن و مرد چقدر باشد، این خشونت بالا پایین میرود. آنچه مربوط به ایران میشود، این است که سیستم حکومتی باعث نهادینه شدن روابط نابرابر قدرت میان زنان و مردان میشود. همین قانون چند همسری یا قانون مجازات را در نظر بگیرید. اینها بر روابط جنسی فرودستانهی زنان تاکید دارند. آگاهی مردم متاسفانه روز به روز کمتر میشود. چون آدمها تابعی هستند از آنچه قانون و قدرت و رسانهها برای ساختناشدست به دست میدهند. جوانی که در ایران بزرگ میشود، طبیعی است که فرهنگ مردسالارانه پیدا کند، زیرا همه چیز از رسانه و قوانین برای نهادینه کردن قدرت مرد مهیاست. البته هستند کسانی که به دلیل دسترسی به اینترنت و اطلاعات یا تحصیلات بالا، الگوهای زندگی دیگری دارند. اما الگوهای رایج همان هستند که قوانین و قدرت و فرهنگ مسلط رواج دادهاند. کافی است دختری درساعت هشت شب به بعد در تهران یا شهرهای دیگر، تنها به خیابان بیاید، میزان توهین و متلکی که میشنود، برابر است با توهینهایی که به یک زن روسپی میشود. هر چند داستان آن خودفروشها مصیبت دیگری است از رابطهای خشونت بار در زمینهای دیگر.
برای تشکیل خانههای امن برای پناه دادن زنان و دختران کتکخورده، راندهشده یا فراری کاری صورت گرفته است؟
بله. راستش جامعهی ایران خیلی متناقض است. از یکطرف قوانینی وجود دارند که خشونت را تقویت میکنند و از طرف دیگر موضوع خانههای امن و تلاشهای بهزیستی برای تشکیل آنها مطرح است. کارهایی از سوی آن بخش از جامعهی مدنی که زنده مانده و به طرف حل مشکلات و آسیبهای اجتماعی رفته، انجام گرفتهاست. الان ما شاهد انعطاف بهزیستی در مورد سازمانهایی هستیم که حامی دختران فراری و آسیبدیده هستند. مثلا بهزیستی از موسسه «امیدمهر» که مربوط به همین دختران است، دارد حمایت میکند. البته این کارها بیشتر به نظر من مسکن هستند.
و فیلترینگ...
آری دوستان من، تا کنون حدود 6 ماه - و چه بسا بیش تر - از فیلترینگ غیر قانونی PIBC در برخی از ISPهای داخل ایران می گذرد و همان گونه که می بینید، آمار PIBC بسیار کم تر از پیش شده.
البته تنها دلیل این کاهش آمار بازدید، مربوط به فیلترینگ نیست؛ به دلیل مشکلات خودم در دانش(!)گاه آزاد شاهرود - جایی که همانند بیشینه ی مطلق دانش(!)گاه های ایران، مکان تولید دانش و اندیشه نیست - نیز می باشد، از جمله:
1. نداشتن دست رسی خوب به اینترنت.
2.دانش(!)گاه تبدیل به مکان Chat کردن - به گونه ی فیزیکی! - شده.
3. دانش(!)گاه و به خصوص دانشجویان و استادان آن فاقد سواد کافی و انگیزه ی لازم برای ارتقای سطح دانش هستند
4. و از همه بدتر آن که سقف اندیشه ها در این دانش(!)گاه بسیار کوتاه و گاه غیر قابل تحمل است و این نابسامانی متاسفانه طیف گسترده ای از اقشار دانش(!)گاهی اعم از استادان درس های تخصصی و عمومی، دانشجویان دختر و پسر، دانشجویان بسیجی و غیر بسیجی را شامل می شود.
راستی! می دانید ماجرای فیلترینگ PIBC از چه زمانی جدی شد؟
از زمانی که این مقاله در PIBC با امضای K.M.A به چاپ الکترونیکی رسید:
http://www.peachfloss.com/dahr.php?q=aHR0cDovL3d3dy5waWJjLm1paGFuYmxvZy5jb20vcG9zdC80MjM%3D
یک سال دیگر هم گذشت...»»»
آری دوستان به راستی که یک سال دیگر هم گذشت و ما هم چنان در آرزوی یک سال ((بهتر)) ماندیم.
یک سال پیش بود که در همین یک برگه ی دیجیتالی PIBC نوشتیم:
((اگر دیگه الآن کم کم حس می کنید که حالتون داره از کلاف سردرگم سیاست ایران و جهان به هم می خوره , واقعا حق دارین!
اگر می بینیم که در دنیایی زندگی می کنیم که قوانین اون، هم پای قوانین جنگل، سخت و به تمامی به نفع ابر قدرت هاست، حق اعتراض را برای خویش محفوظ می داریم.
زمانی که می بینیم،کشور عزیزمان در وضعیتی بحرانی و حساس سیاسی در جهان پیرامون به سر می برد و دشمنان ضد حقوق بشر هم با بزرگ کردن مشکلات و سر دادن شعار های جنگی علیه آن می خواهند وضعیت را بد و بدتر کنند، حق داریم که فریاد بزیم و بگوییم که ما سر جنگ با دنیا نداریم!))
و در ادامه نگاشتیم:
((ولی در این بین باید در نظر داشته باشیم که جامعه ی ایران تنها در طول سی سال اخیر یک انقلاب تمام عیار را پشت سر گذاشته ,بازهنوز آرام نشده یک جنگ هشت ساله را که به آن تحمیل کردند به جان خریده و باز هم پس از آن دوره ی اصلاحات نافرجامی را تجربه کرده که هنوز اثراتش در سطح جامعه پای برجاست.
هنوز جای این زخم ها بر پیکر جامعه میسوزه,هنوز جای اون مشت و لگد ها کبوده و درد میکنه... زمان نیازه.
و متاسفانه هنوز هم کسانی هستند که بر این زخم های سوزنده نمک می پاشند و در مقابل هم هنوز افرادی هستند که با چسب زخم فرهنگ منتظر التیام و بهبود هر چه سریع تر این زخم هایند.
و اما گروه سوم...
یعنی اشخاصی که افسوس روزهای بدون زخم و کبودی را خورده و فقط می گویند : به امید خداوند و کارها را رها می کنند و این گروه ازدیگران برای جامعه خطرناک ترند, زیرا نه تنها کاری را از پیش نمیبرند, بلکه باعث دلسردی سایرین نیز می شوند.
اکنون درد جامعه ی امروز ایران این بی توجهی به ارزش های انسانی و فرهنگ ملی است.
(به خاطر داشته باشید که فرهنگ گاه مانند نوشتن کتابی تولیدی و گاه چون خریدین آن کتاب، خریدنیست!)
حال خوب توجه کرده و بعد داوری کنید: کار ما به کجا کشیده که دنیا یا بهتر است اکنون بگوییم دهکده ی جهانی ما را که خود - به واسطه ی کوروش بزرگ - روزی نخستین پایه گذار حقوق بشر بودیم را محکوم به نقض آن کند.
امروز دیگر با توپ و گلوله نمی توان جامعه ای را خوش بخت نمود بلکه اکنون جوامع مرفح فرهنگی غنی از دست رنج سال ها برنامه ریزی روشن فکرانشان دارند.
امروز دیگر قدرت دولت ها را نمی توان با ارتش آنان سنجید زیرا که دیگر آن خوی کشور گشایی و نابود کردن تمدن های دیگر در انسان متمدن رو به افول است.
حال دیگر وقت آن رسیده است که از این خواب زمستانی چندصدساله درآمده و به پیرامونمان به دقت بنگریم. دیگر فرصت آن است که از تاریخ کهن خود و تمدن های مختلف پند گیریم. اکنون باید آن پنبه های ضخیم جهالت را از گوش هایمان بیرون افکنده و صدای انسان امروزی را بشنویم.
انسان قرن بیست و یکم دیگر آن انسان سابق نیست که کورکورانه در پی یافتن تفاوت ها و دامن زدن به اختلافات باشد.(گرچه این عقاید را میباست سال ها پیش به دور می انداختیم.)انسان امروز با پی بردن به شباهت ها و در پی یافتن تفاهم ها به پیش رو می اندیشد و پیشرفت می کند.
امروزه رمز پیشرفت در کارها اتحاد است.
در دنیای امروز دولت هایی موفق و پیروزند که پایگاهی مردمی داشته باشند.نه آن که با زور و پلیس های ضد شورش هم صدایی های مردمی وملّی را خاموش کرده و آنان را به بهانه های مختلف - از جمله:اقدام علیه امنیت ملی - سرکوب نمایند.(که عملا در تاریخ ثابت شده که هم چون داروهای مسّکن ،کم دوام است!)
در دهکدهی جهانی کشوری قدرتمند است که با دنیای پیرامون همکاری و تامل داشته باشد و در راه پیشرفت صلح جهانی تلاش کرده و گامی را به جلو بردارد.
متاسفانه در قرن بیست و یکم نیز هنوز قوانین جنگل بر برگه های نانوشته ی سازمان ملل متّحد به چشم می خورد که با عنوان های مختلف, قدرت را در دست دولت های خاصی قرار داده و در پی حفاظت از منافع آنان است.
هنوز هم دسترسی به آرمان های زیبایی چون برابری نژاد ها و برابری کامل زن و مرد , احترام به عقاید وادیان و جدایی کامل آن از سیاست و کثیف نکرد آن درسراسر این کره ی خاکی , آرزویی بس دور و دراز و حتی دست نیافتنی به نظر می رسد.))
چند ماه بعدش افزودیم:
((دلم گرفت از بس که درباره ی سیاست نوشتیم.
خسته شدم از تمامی قطعنامه هایی به حق و نا حق علیه ایران عزیزمان تصویب شد.
و الان، برای چند لحظه بیاییم از زیبایی ها و خوشی ها بگوییم. چند دقیقه به تخریب آثار با ارزش ملی و جهانیمان - پارسه و پاسارگاد - فکر نکنیم. برای لحظه ای (هر چند کوتاه) به اکران فیلم دروغین 300 نیندیشیم. ))
اما از این همه نوشته نتیجه گیری نکردیم ولی این بار می خواهیم نتیجه بگیریم!
چرا در حالی که می بینیم زنان ایرانی را با استدلال های عوام فریبانه محدود می کنند، هنگامی که می بینیم آبروی ایران و ایرانی را در دنیا می برند و هزاران هزار کار ناکارشناسانه و عوام فریبانه ی دیگر که در پیرامونمان انجام می دهند، چیزی نمی گوییم؟ چرا سکوت کرده ایم در حالی که وضعیتمان هر روز بدتر از دیروز می شود؟
چرا دست روی دست گذاشته ایم در حالی که اکنون زمان تحرک و پویایست؟
دوستان من؛دختران و پسران ایرانی، با شما عزیزان می گویم:
کاری باید کرد؛ چیزی باید گفت؛ چاره ای باید اندیشید!
(البته ما زحمات بی دریغ آن دسته از دوستان فعال و پویا را از یاد نبرده ایم که بی وقفه برای آگاه کردن این کهن بوم و بر تلاش می کنند)
دوستان من؛دختران و پسران ایرانی، فراموش نکنیم که بوده ایم! عهد و پیمان 2500 ساله ی نیاکانمان را از یاد نبرم!
(( فراموش نکنیم که ما همگی انسانیم,همگیمون از پوست و استخونیم و خون سرخ تو رگامون جریان داره و تمامی ما رو یک خداوند آفریده.
هممون از نظر رنگ , نژاد , زبان ,عقاید و دین و جنسیت با هم برابریم. و حال این که همه ی ما با این که از اقوام مختلفی گرد هم اومدیم , ایرانی هستیم.من یک فرد افراطی ناسیونالیست نیستم! ولی به ملیتم به عنوان یک ایرانی افتخار می کنم.
اگر بسیار از ایران یاد می کنم ، به این دلیل است که ایران برایم مفهومی بسیار ژرف و گسترده تر از خاک و دریا دارد ، برای من ، ایران یعنی کائنات؛یعنی تمام هستی و گیتی؛یعنی عشق!
ایران , این سرزمین کهن از اقوام مقدسی تشکیل شده که روزی با هم دیگر پیمان دوستی بسته بودند. امپراتوری پارس , این خاک سپنتا از ایالات مختلفی )ساتراپ) تشکیل شده بود که روزی تعداد آن ها به بیست و هشت ساتراپ می رسید و راز نگهداری چنین امپراتوری بزرگی , احترام به آرمان ها و عقاید مردمان مختلف این سرزمین بوده است.
زبانش روزی از شرق چین تا غرب مدیترانه به شیوایی سخن می گفت. ولی حال چه شده است؟ چه شده است که این بیست و هشت ایالت متحد و مردمانش می خواهند با یکدیگر به نبرد و پیکار بپردازند؟ مگر ما همگی نوادگان و فرزندان آن نیکان و این مرز و بوم نیستیم؟
چه بر سر ما آمده است که همگدیگر را بی گانه می خوانیم؟
دشمنان با ما چه کردند که امروز می خواهیم پیمان چندین هزار ساله ی نیکانمان را نادیده بگیریم؟ امروز دیگر وقت آن نیست که به اختلافات قومی خود دامن بزنیم. امروز و فردا روز اتحاد و یکی شدن است.
پس ای خواهر و برادر ایرانی من! از تو یک چیز می خواهم و آن افتخار به ایرانی بود و مهم تر از آن از یاد نبردن انسان بودن است.))
دوباره می گویم: امروزه رمز پیشرفت در کارها اتحاد است.
باید خودمان را قبول کنیم و بدانیم که می توانیم وضعیت را تغییر دهیم.
یادم هست که یک سال پیش نوشتم:
((وقتی که داشتم برای خودم، به پیرامون، به مردم و به کنکور فکر می کردم، دیدم که چه قدر راحت ما ایرانی ها خودمون رو گذاشتیم سر کار!
چه قدر راحت اجازه دادیم با ما هر کاری بکنند.گذاشتیم به چه آسانی یک آزمون، جلو ی علایق حقیقیمون رو بگیره، خودمون با اندیشه و برنامه ریزی دیگران اجازه دادیم که پا روی سلیقمون، علاقمون و روحیمون بگذاریم; کاری رو انتخاب کنیم که دیگران به آن ارزش می دهند. نه خودمان!
شغلی را برگزینیم که دیگران به آن اهمییت می دهند.نه خودمان!!
و رشته ای را در زندگی دنبال کنیم که جامعه آن را می پسندد.نه خودمان!!!
به ما گفتند: که طوری زندگی کنید که ما دوست داریم.
ولی ما نمی خواهیم! می خواهیم آزاد باشیم. می خواهیم فکر کنیم.آزاد بیاندیشیم و کاری را انجام دهیم که خود به آن عشق می ورزیم.
آری گویا می خواهیم دوباره از درون انقلابی برپا کنیم! آری می خواهیم پیرامون خود را تغییر دهیم و آن قدر فریاد زنیم تا صدای بانگش در کل جهان پژواک داشته باشد.
آری ما آزادیم که زندگی کنیم .که عشق بورزیم و کاری کنیم که آن را واقعا خودمان دوست داریم نه برنامه ریزان جهان.))
در پایان از تک تک شما دوست داران PIBC سپاسگزارم.
((عزیزان، همه ی اون کسانی که PIBC رو تو اون روزهای سخت امتحانات خرداد ماه تنها نگذاشتین،
همه ی اون دوستان خوبی که PIBC را زمانی که هر روز و روزی چندین بار به روز می شد حمایت کردین،
فقط یک چیز می شود گفت: ممنونم! از همتون ممنونم که با دل و جان اعتراض نامه ی حمایت از آب های پهناور خلیج نیلگون همیشه پارس را امضا کردید.
از همتون متشکر و سپاس گزارم که از آثار ملی (به ویژه پاسارگاد و پارسه) حمایت می کنید.))
*نوروزتان پیروز، سالی به سرسبزی دشتهای ایران، به سپیدیه روح روشن فکران و به سرخی خون شهیدان باشد!
*ما همواره با جنگ و بهره گیری از نیروهای نظامی مخالف بوده،هستیم و خواهیم بود!
به امید آن روز که انسان به زندگی ای که شایسته و سزاوار اوست دست یابد. *
K.M.A
ملاحظه فرمودید عزیزان؟ به دلیل گفتن این که ((آزادی می تواند جالب باشد)) PIBC در بسیاری از ISP های داخل ایران به صورت کاملا غیر فانونی فیلتر شده است - به گونه ای که هم اکنون در سایت دانش(!)گاه، خودم با استفاده از فیلتر شکن به آن دست رسی دارم!
پنجشنبه 16 آبان 1387
نویسنده: K.M.A طبقه بندی: گل چین خبری »، زادبوم »، دیدگاه و اندیشه »، جهان »،
رهبران اکثر کشورهای جهان به پیروزی تاریخی باراک اوباما واکنش نشان دادند. در ایران اما مقامهای رسمی ارشد کشور دربارهی نتایج شگفتانگیز انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اظهارنظری نکرده است.
در روز نخست اعلام پیروزی اوباما، خبرگزاریهای ایران تنها اظهارنظر دو تن از نمایندگان مجلس را منتشر کردهاند که "پیروزی اوباما" را "نشانهی شکست سیاستهای جورج بوش" توصیف کردهاند. حداد عادل یکی از این نمایندگان گفته است: «هر کس که رئیس جمهور آمریکا باشد چارهای ندارد جز اینکه از راه بوش برگردد و این هم به سود ملت آمریکا و هم به سود مردم جهان خواهد بود.»
محمدحسن ابوترابیفرد، نماینده دیگر و نایبرئیس اول مجلس نیز گفته است: «آمریکاییها مجبور هستند برای نجات از باتلاقی که بوش برای آنها ایجاد کرده بود تغییری در سیاست های خود بدهند.»
اما سکوت مقامهای رسمی ایران در برابر پیروزی اوباما واقعیت اهمیت آمریکا برای ایران را منعکس نمیکند. ایالات متحدهی آمریکا و مخالفتهای آن با برخی سیاستهای خارجی و داخلی ایران، مهمترین چالش خارجی نظام جمهوری اسلامی ایران در طول ۳۰ سال موجودیت آن بوده است. این چالش در سالهای اخیر و در پی بالاگرفتن بحران اتمی ایران، ابعادی خطرناک و تهدیدآمیز یافته است.
برای ایالات متحدهی آمریکا نیز "جمهوری اسلامی ایران" یک معضل مهم سیاست خارجی است، معضلی که همچنان حلناشده بر روی میز گردانندگان سیاست خارجی آن کشور باقی مانده است. برخی تحلیلگران براین نظرند که با راهیافتن باراک اوباما به کاخ سفید، ممکن است فضای مساعدی برای پایان ۳۰ سال تنش و مناسبات خصمانه میان دو کشور پدید آید.
باراك اوباما در دورهی تبلیغات انتخاباتی خود اعلام کرد که آمادهی مذاکره بدون پیششرط با ایران است. او بعدها این موضع خود را قدری تعدیل داد، اما در مجموع موضعی منعطف و آمادهی تعامل از خود نشان داده است.
در ایران نیز در میان گروهی که اکنون قدرت سیاسی را به طورر یکپارچه در اختیار دارند و پیش از این مخالف هر گونه مذاکره و رابطه با آمریکا بودند، نوعی آمادگی برای آغاز گفتوگو با آمریکا دیده میشود. واکنشی که در ایران به امکان گشایش دفتر حافظ منافع آمریکا در تهران داده شد، چنین نشانی در خود داشت. با این حال بسیاری از تحلیلگران میگویند به چنین فضا و امکانانی نباید بیش از اندازه بها داده شود. زیرا در گذشته نیز فرصتهای مناسبی برای شکستن یخ مناسبات منجمد شدهی ۳۰ ساله پیش آمد، اما از آن استفاده نشد و یا آگاهانه و به عمد تخریب گردید.
طرحی برای ماههای آتی
با وجود این، به نظر میرسد اگر طرف ایران نیز عجله و علاقهای به حل مسائل خود با ایالات متحدهی آمریکا نداشته باشد، در واشنگتن ارادهای جدی وجود دارد که مسئلهی ایران با هدف حل آن، به طور جدی در دستور کار قرار گیرد. یک نشانهی چنین رویکردی در آمریکا، گزارشی است که اخیراً از سوی موسسهی BPC «Bipartisan Policy Center» انتشار یافت. این مرکز یک موسسهی مشاورهی سیاسی است که توسط چهار سناتور سابق، رابرت دول و هوارد بیکر از حزب جمهوریخواه و توم داشل و جورج میچل، از حزب دموکرات تاسیس شده است. مقر این موسسه در واشنگتن است.
گزارش موسسهی BPC که در ۱۱۷ صفحهای تنظیم شده، دربرگیرندهی طرحی دربارهی رویکردهای آتی دولت آمریكا در مواجهه با پرونده هستهای ایران است. به نظر تهیهکنندگان طرح، تمام پیشنهادهای ارائهشده در آن باید بلافاصله پس از انتخابات چهارم نوامبر به مرحله اجرا درآیند.
در این طرح به دولت آمریکا پیشنهاد شده که مذاکرات مستقیم با ایران را آغاز کند. حتی توصیه شده که واشنگتن از پیششرط "توقف غنیسازی اورانیوم برای آغاز مذاکرات" صرفنظر كند. اما لازم است که برای این مذاکرات یک چارچوب زمانی مشخص - مثلا سه ماه - تعیین گردد. از اتحادیه اروپا نیز خواسته شود که این چارچوب زمانی را پیشاپیش تایید کند. در عینحال کشورهای عضو اتحادیه اروپا باید تعهد دهند که با اقدامهای بعدی پیشبینی شده در طرح همراهی میکنند.
بنا بر این گزارش، تهران باید مسئولیت شکست احتمالی این آخرین تلاش سیاسی را برعهده بگیرد. در پایان مهلت مقرر که عملا به صورت یک اولتیماتوم درمیآید، تهران نه تنها باید مفاد قطعنامههای شورای امنیت، از جمله تعلیق غنیسازی اورانیوم را بپذیرد، بلكه همچنین با بازرسی مداوم تاسیسات هستهای خود از سوی آژانس نیز موافقت کند. با توجه به ناآکامی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در پی بردن به ماهیت برنامهی اتمی ایران، پیشنهاد شده است که مکانیزمهایی همانند آنچه در بارهی عراق به کار گرفته شده، در مورد ایران نیز اعمال گردد. منظور طرح تعیین کمیسیون ویژه بازرسی از سازمان ملل است که پیش از حمله به عراق و سقوط صدام در جستجوی سلاح هتسهای در آن کشور بود.
محاصره بنادر ایران
در ادامه این گزارش ۱۱۷ صفحهای آمده است، پس از پایان دورهی سه ماهه مذاكرات، اگر ایران از همکاری سرباز زند، باید تحریمهای شدیدتری علیه آن کشور اعمال گردد. در اقدامهای تنبیهی که در طرح پیشنهاد شده، در کنار تدابیری چون قطع کامل مناسبات بانکی آن کشور با جهان، محاصرهی سواحل ایران در خلیح فارس در کانون اصلی توجه نویسندگان طرح قرار دارد. محاصرهی سواحل ایران در درجهی نخست باید متوجه جلوگیری از ورود بنزین به ایران و در نهایت قطع صدور نفت ایران گردد که درآمد حاصل از آن، تامینکنندهی تقریبا دوسوم درآمد کل کشور است.
تنظیمکنندگان این طرح پیشنهادی، در ادامه از رئیسجمهور آیندهی آمریكا خواستهاند که توان جنگی آمریكا در منطقه خلیج فارس را گسترش دهد. در این راستا پیشنهاد شده درکنار تقویت پایگاه نظامی آمریکا در شبهجزیره عربستان، برای ایجاد پایگاهها و تاسیسات نظامی در شرق، غرب و شمال ایران نیز تلاش شود. لازمهی این امر آن است که دیپلماسی فعالی در برابر گرجستان، آذربایجان، ترکمنستان، ازبکستان، ترکیه و حتی پاکستان در پیش گرفته شود تا موافقت آنها را برای استقرار نیروهای آمریكایی و تدارکات لازم برای عملیات نظامی جلب نماید.
در طرح گفته میشود برای افزایش پتانسیل نظامی تهدیدکننده در منطقه، به جای دو ناو هواپیمابر، چهار ناو باید در آبهای اقیانوس هند به گشتزنی بپردازند. این تدابیر نظامی باید هرچه سریعتر عملی گردد، اگر نه در فاصلهی چند روز، دستکم به فاصلهی چند هفته.
نویسندگان این طرح در پایان پیشنهادهای خود آوردهاند، به محض آنکه آرایش نظامی در منطقه به پایان رسید، باید یک اولتیماتوم رسمی به ایران داده شود. در این اولتیماتوم باید توقف غنیسازی اورانیوم و انهدام تمام مراکزی که به نحوی در خدمت برنامههای تولید سلاح اتمی هستند، خواسته شود. پس از پایان اولتیماتوم در صورت خودداری ایران، عملیات جنگی آغاز میشود. رهبری جنگ باید اساس را بر نیروی هوایی و دریایی قرار دهد. عملیات زمینی منتفی خواهد بود، اما عملیات زمینی کماندویی امکانپذیر است. هدف آن است که ایران از طریق یک بمباران هوایی چندین هفتهای به تسلیم وادار گردد.
| قرعه کشی دریافت ویزای مهاجرت به آمریکا | |
|
01/10/2008 |
|
جمعه 3 آبان 1387
03 اکتبر 2008
برنامه قرعه کشی روادید مهاجرت گونه گون (قرعه کشی کارت سبز) که توسط کنگره مورد تصویب قرار گرفته است، به صورت سالیانه توسط وزارت خارجه آمریکا و تحت بند 203(c) قانون مهاجرت و تابعیت (INA) اجرا می گردد. قسمت 131 قانون مهاجرت 1990 (Pub. L. 101-649) که به INA 203 افزوده شده است، برای مهاجرینی می باشد که "مهاجرین گونه گون" نامیده می شوند. بند 203(c) INA امکان اعطای سالیانه حداکثر 55,000 روادید گونه گون (لاتاری گرین کارت) به اشخاصی از کشورهایی با نرخ مهاجرت پایین به ایالات متحده را فراهم می کند.
آغاز متن
برنامه سالیانه قرعه کشی DV امکان دریافت روادید مهاجرت گونه گون (قرعه کشی کارت سبز) را برای اشخاصی فراهم می کند که واجد شرایط ساده و در عین حال صریح و مشخصی باشند. منتخبان دریافت روادید گونه گون (قرعه کشی کارت سبز) بر اساس یک قرعه کشی شانسی توسط کامپیوتر انتخاب می شوند. این روادیدها در 6 منطقه جغرافیایی توزیع می گردند، بطوریکه مناطقی که دارای نرخ مهاجرت پایین تری به ایالات متحده هستند، روادیدهای بیشتری دریافت نموده و اتباع کشورهایی که طی پنج سال گذشته بیش از 50,000 مهاجر به ایالات متحده اعزام داشته اند، نمی توانند این روادید را دریافت کنند. در هر سال، هر کشور در یکی از این مناطق شش گانه نمی تواند بیش از 7 درصد از روادیدهای گونه گون (قرعه کشی کارت سبز) موجود را دریافت کند.
اتباع کشورهای زیر واجد شرایط ثبت نام در DV-2010 نمی باشند، زیرا طی پنج سال گذشته بیش از 50,000 مهاجر به ایالات متحده آمریکا فرستاده اند.
برزیل، کانادا، چین (متولدین سرزمین اصلی)، کلمبیا، جمهوری دومینیکن، اکوادور، ال سالوادور، گواتمالا، هائیتی، هندوستان، جاماییکا، مکزیک، پاکستان، فیلیپین، پرو، لهستان، روسیه، کره جنوبی، بریتانیا (به غیر از ایرلند شمالی) و مناطق تحت قیمومیت آن و ویتنام. افرادی که در هنگ کنگ SAR، ماکائو SAR و تایوان متولد شده اند، می توانند این روادید را دریافت کنند.
وزارت خارجه آمریکا از سال 2005 به منظور افزایش کارآمدی و امنیت پروسه اعطای روادید گونه گون (قرعه کشی کارت سبز)، سیستم ثبت نام الکترونیکی را اجرا نمود. وزارت خارجه برای شناسایی کسانی که برای مهاجرت غیرقانونی تقلب نموده و یا چندین بار ثبت نام می کنند، از تکنولوژی خاص و سایر ابزار و وسایل استفاده می کند.
مهلت نام نویسی در برنامه روادید گونه گون (قرعه کشی کارت سبز)
زمان نام نو